راز کمدیای که خنده را گم کرد؛
اختصاصی| پرونده “سلام علیکم حاج آقا”؛ آیا ممیزی و توقیف، طنز اجتماعی را از میان برد؟
سید خلیل موسوی نیا| فیلم “سلام علیکم حاج آقا” بعد از شش تا هفت سال توقیف و حذف حدود ۱۸ دقیقه از متن، با فروش قابلتوجه ۲۹ میلیارد تومانی اکران شد اما نه توانست مخاطب را بخنداند و نه نقدی منسجم ارائه دهد؛ این شکست همزمان روایی و فنی، آینهای است از پیامدهای ممیزی و بازارگرایی بر سینمای اجتماعی ایران.
به گزارش میار، فیلم سینمایی سلام علیکم حاج آقا به نویسندگی و کارگردانی حسین تبریزی و تهیهکنندگی محمدرضا محمدی، محصول سال ۱۳۹۷ است که پس از شش یا هفت سال بلاتکلیفی و توقیف، سرانجام در سال ۱۴۰۴ به نمایش عمومی درآمد و توانست در گیشه فروش ۲۹ میلیارد تومانی را تجربه کند. این فیلم در ژانر کمدی اجتماعی ساخته شده است و داستان طلبه جوانی به نام عطا را روایت میکند که بلافاصله پس از عمامهگذاری، بینایی خود را از دست میدهد و مجبور میشود برای سامان دادن به زندگیاش، مسیری خلاف رسوم معمول طلبگی در پیش بگیرد.
با این حال، ورود دیرهنگام این اثر به چرخه اکران، نه با استقبال نقدنویسان همراه شد و نه توانست استانداردهای لازم برای یک کمدی اجتماعی موفق را احراز کند. بر اساس بررسیهای ساختاری، این فیلم نمونه بارز یک اثر نمایشی است که نه تنها در خنداندن مخاطب شکست میخورد، بلکه در ارائه یک تحلیل اجتماعی منسجم یا نقد هدفمند درباره مسائل جامعه یا روحانیت نیز ناکام است. تمرکز اصلی در این گزارش، بر کالبدشکافی ضعفهای بنیادین ساختاری است که از مراحل نگارش فیلمنامه آغاز و در جریان توقیف و ممیزیهای اجباری، تشدید و تکمیل شدهاند.
پیامدهای ویرانگر توقیف و ممیزی
یکی از مهمترین عوامل خارجی که به طور مستقیم بر کیفیت نهایی فیلم تأثیر گذاشته، توقیف طولانیمدت آن بوده است. این اثر به دلیل "حساسیتها به داستان روحانیت" برای سالها در صندوقچه فیلمهای توقیفی جای خوش کرده است. تهیه کننده فیلم محمدرضا محمدی، برای دریافت پروانه نمایش، ناچار به تعامل طولانی و پیچیده با نهادهای گوناگون، از جمله کمیسیون فرهنگی مجلس و مقامات دولتی از جمله رئیس جمهور فقید، شده است. در نهایت، این پروسه طاقتفرسا به بهای حذف قابل توجهی از محتوای اصلی فیلم تمام شد. بر اساس گزارشات رسیده، بین ۱۳ تا ۱۸ دقیقه از فیلمنامه اصلی که حدوداً ۱۲۰ الی ۱۳۰ دقیقه بوده، حذف شده است.
این جراحی ساختاری، در واقع حکم مرگ را برای هر اثر کمدی یا دراماتیک صادر میکند. ممیزی غالباً نقاط عطف روایی یا دیالوگهای محوری را هدف قرار میدهد که حامل بار انتقادی یا جدلی هستند. حذف ۱۸ دقیقه از یک فیلم کمدی، که به شدت به ریتمبندی، زمانسنجی و توالی منطقی وقایع وابسته است، منجر به تخریب غیرقابل جبران منطق روایی و ایجاد گسستهای آشکار در پرداخت شخصیتها و سیر داستان میشود. محصول نهایی که بر پرده میرود، نه یک اثر هنری منسجم، بلکه ترکیبی آشفته و حاصل تلاش برای پُر کردن حفرههای روایی است. این فشار بیرونی، مستقیماً به عیبهایی نظیر پراکندگی روایت و رها شدن قصه اصلی منجر شده است؛ مشکلاتی که در ادامه متن از آنها آگاه خواهید شد.
سرنوشت طلبهای که دیگر ندید
طرح اولیه فیلم، یعنی داستان طلبهای به نام عطا که با از دست دادن بیناییاش، مسیری متفاوت از رسوم معمول طلبگی پیش میگیرد، از نظر دراماتیک یک انتخاب ضعیف محسوب میشود. استفاده از یک چالش فیزیکی یا ماورایی (نابینایی ناگهانی) به عنوان موتور محرک داستان، به جای یک درگیری منطقی یا چالشهای ایدئولوژیک در جامعه، ترفندی سطحی برای فرار از تحلیل واقعبینانه مسائل روحانیت در عصر حاضر است. این طرح، فیلم را از ابتدا به سمت ساختار قصه فرعی و موقعیتهای تکبعدی سوق میدهد.
نقص ساختاری فیلمنامه و شخصیتپردازی
بررسی فیلمنامه حسین تبریزی نشان میدهد که ضعفهای آن فراتر از تأثیر ممیزی است و ریشه در ساختار اولیه دارد. قصه فیلم کلیشهای و تکراری و فاقد نوآوری در طرح داستان است و پیش از این بارها در سینمای اجتماعی ایران دیده شده است. این فقدان نوآوری، فیلم را در ورطه تولیدات دمدستی قرار میدهد.
شخصیتپردازی در این اثر به شدت سطحی و خام باقی میماند. کاراکترهای اصلی، از جمله عطا، فاقد پیچیدگیهای روانی و رشد داستانی هستند. شخصیت محوری به جای آنکه عمق دراماتیک لازم را داشته باشد، تنها بهانهای برای آغاز زنجیرهای از خردهروایتهای پراکنده و بیهدف میشود. این معضل ساختاری باعث شده است که روند داستانی فاقد کشش و جذابیت لازم برای درگیر کردن مخاطب باشد. علاوه بر این، دیالوگهای فیلم نیز "مصنوعی و شعارگونه" توصیف شدهاند، که نشاندهنده ناتوانی در خلق گفتمان واقعبینانه و تأثیرگذار دراماتیک است.
در نهایت، یکی از بزرگترین معضلات ساختاری فیلم، غلبه خرده روایت بر طرح اصلی است. هرچند هسته داستان درباره مشکلات طلبهای است که درگیر ماجرای ازدواج دوستش میشود و به کلانتری کشیده میشود اما در ادامه قصه رها میشود و خرده روایتها جای داستان اصلی را میگیرند. این ساختار متشتت به معنای آن است که فیلم فاقد یک ستون فقرات محکم است و انرژی دراماتیک آن صرف شوخیهای فرعی و بیربط میشود. نتیجه نهایی، یک اثر بیرمق و فاقد آن عمق انتقادی است که لازمه یک کمدی اجتماعی است.
تقلیدی شکستخورده از “مارمولک”
یکی از انتقادات پرتکرار و محوری علیه سلام علیکم حاج آقا، مقایسه آن با آثار موفق ژانر کمدی ساختارشکن است. این فیلم علناً تقلیدی شکست خورده از فیلمهای تحسینشدهای چون مارمولک و لیلی با من است بوده است که هر دو رویکردی انتقادی یا پارادوکسیکال نسبت به مسائل مذهبی و اجتماعی داشتند.
فرار از نقد به سوی استهزا
این مقایسه اجتنابناپذیر است، زیرا هر دو فیلم مرجع ذکر شده، طنز خود را از طریق موقعیتهای پارادوکسیکال یا جابجایی هویت برای ایجاد نقد اجتماعی میسازند. با این حال، سلام علیکم حاج آقا فاقد این نگاه انتقادی عمیق است. تهیهکننده فیلم بر این موضوع اصرار دارد که هدف فیلم حمایت از روحانیت بوده و هیچ ربطی به مارمولک ندارد. او هدف را این میداند که روحانیت باید وارد میدان شود و مشکلات جامعه را حل کند.
با این حال واقعیت هنری اثر، نیات اعلام شده سازندگان را تأیید نمیکند. اگر هدف، حمایت و تولید اندیشه بود، چرا نتیجه نهایی از نظر فنی تا این حد ضعیف و از نظر روایی کلیشهای است؟ تناقض اصلی اینجاست؛ فیلم سعی کرده است با ادعای حمایت و حذف ۱۸ دقیقه از محتوای حساس، ریسک نقد را به حداقل برساند. این فرار از ریسک و عدم جسارت در پرداختن به سوژه، باعث شده است که طنز آن فاقد لبه تیز لازم برای درگیری فکری با مخاطب باشد. در عمل، این فیلم نه تنها در حمایت از روحانیت قدمی برنمیدارد، بلکه با تبدیل پتانسیل طنز اجتماعی به شوخیهای سطحی، به نوعی استهزای سطحی از یک معضل مهم بدل میشود. این موضوع نشان میدهد سینمایی که تحت فشار ایدئولوژیک تولید میشود، غالباً در رساندن پیام خود (حتی پیام حمایتی) نیز شکست میخورد و به یک روایت سطحی و فراموششدنی تنزل پیدا میکند.
ناکارآمدی ساختار سینمایی
صرف نظر از ضعف فیلمنامه، کارگردانی و ساختار فنی فیلم نیز نتوانسته است این نقصهای بنیادین را جبران کند. این فیلم از نظر تکنیکی، در بسیاری از حوزهها استانداردهای لازم برای یک تولید سینمایی حرفهای را ندارد.
کارگردانی و میزانسن فاقد انرژی
حسین تبریزی به عنوان کارگردان، نتوانسته است به فیلم ریتم مناسبی ببخشد؛ ریتم فیلم کند است و پراکندگی در روایت که پیشتر به آن اشاره شد، موجب آزار مخاطب میشود. بدتر از آن، رویکرد کارگردان در صحنهپردازی، نمایانگر کمتلاشی است. فیلم شامل نماهای ایستا و طولانی بدون حرکت و تنوع است که حالتی سرد و بیروح به اثر داده و فاصله مخاطب با داستان را بیشتر کرده است. میزانسنهای ایستا و کمتحرک، مشخصه آثاری هستند که فاقد دیدگاه بصری قوی و صرفاً به دنبال ثبت گفتگوها و وقایع هستند، نه خلق زبان سینمایی.
ضعفهای فنی پساتولید
بخش فنی فیلم نیز عملکرد قابل قبولی ندارد. در حوزه بصری، نورپردازی ساده و نامتناسب با فضای فیلم است. همچنین، تدوین نامنظم یکی دیگر از نقاط ضعف جدی فیلم است. این نقص فنی احتمالاً مستقیمترین اثر ممیزیهای اجباری و حذف ۱۸ دقیقه از فیلم است؛ جایی که تدوینگر مجبور بوده سکانسهای حذف شده را با عجله و بدون رعایت اصول ریتمیک، به هم پیوند بزند. علاوه بر این مشکلات، صدابرداری ضعیف نیز بر کیفیت صوت و تجربه کلی تماشا افزوده است، تا تجربه دیدن سلام علیکم حاج آقا برای بیننده کمجان و خستهکننده شود.
تناقض حمید گودرزی و بازیگران گیشهپسند
سلام علیکم حاج آقا با تکیه بر مجموعهای از چهرههای شناخته شده سینمای گیشه ساخته شده است. بازیگرانی چون حمید گودرزی (به عنوان ستاره فیلم)، علی صادقی، لیلا اوتادی، پوریا پورسرخ، محمدرضا شریفینیا، مهران رجبی و ارژنگ امیرفضلی در این پروژه نقشآفرینی کردهاند. نکته حائز اهمیت دیگر، حضور مازیار لرستانی با نام قبلیاش، شهره لرستانی، است.
این ترکیب پرستاره، بیش از آنکه برای اجرای دراماتیک قوی انتخاب شده باشد، ابزاری صرف برای تضمین فروش گیشه بوده است. در چنین فیلمهایی، ستارهها در لوای یک فیلمنامه ضعیف، از تواناییهای واقعی خود بهره نمیبرند. نقشآفرینی حمید گودرزی در نقش طلبهای که کور میشود، نیاز به ظرافت و جزئیات بالایی برای ایجاد عمق دراماتیک داشته است؛ با این حال، به نظر میرسد این نقش نیز در حد یک تیپ سطحی باقی مانده و بازیگر نتوانسته است عمق لازم را به نقش ببخشد.
بحران اخلاقی در سینمای گیشه
حضور حمید گودرزی در این فیلم، یک تناقض اخلاقی-هنری بزرگ را در سینمای ایران نمایان میکند. گودرزی پیشتر در یک برنامه تلویزیونی به شدت از سینمای جدی و تلخ ایران مانند ابد و یک روز، انتقاد کرده و این آثار را چرک و کثیف و فاقد قهرمان دانسته بود. او خواهان سینمایی بود که خوشتیپ و رویایی باشد و مردم با حال خوب از سالن خارج شوند.
تناقض در اینجاست که خود گودرزی در فیلمی بازی کرده است که نه تنها فاقد کیفیت، کلیشهای و کمتلاش است، بلکه در عمل فاقد هرگونه رویاپردازی یا عمق ساختاری است. این رفتار نشان میدهد که شعارگویی درباره اخلاق سینمایی یا سینمای خوشتیپ، در واقع تلاش پنهانی برای توجیه دوری از سینمای جدی و پرمخاطره است. در عمل، این بازیگران به سادگی به بدترین نمونههای سینمای سطحی و گیشهمحور رضایت میدهند؛ چرخهای که نهایتاً به کاهش کیفیت بازیگری در بدنه سینمای ایران دامن میزند.
اقتصاد گیشه و آسیب توقیف
اگرچه سلام علیکم حاج آقا از نظر هنری و ساختاری شکست خورده است اما در گیشه عملکرد نسبتاً موفقی داشته و توانسته است بیش از ۲۹ میلیارد تومان فروش کند. این موفقیت مالی اما نباید به عنوان تأیید کیفیت فیلم قلمداد شود.
فروش بالا، زنگ خطر برای سینمای ایران
موفقیت مالی این فیلم، نه ناشی از قدرت دراماتیک یا کیفیت فنی، بلکه نتیجه قرار گرفتن در موج اکران کمدیهای بفروش (در کنار فیلمهایی چون دایناسور و کوکتل مولوتوف) و تکیه بر فرمول چهرهمحور است. در شرایط کنونی سینمای ایران که کمدیها سهم عمده فروش را به خود اختصاص دادهاند، فیلمهایی با فرمول سطحی و حضور چهرههای آشنا میتوانند صرفاً به دلیل ژانر، به فروش بالا دست یابند.
در انتها باید اذعان داشت که این فیلم نتوانست به آرزوی سازندگانش مبنی بر حمایت از روحانیت یا ارائه یک نقد سازنده اجتماعی دست یابد؛ بلکه به دلیل عدم جسارت در پرداخت به سوژه و فرار از ریسکهای دراماتیک، در حد یک کمدی سطحی و تکراری باقی ماند. سلام علیکم حاج آقا نمادی از سینمای ایران است که هم در چنبره ممیزی له شده است و هم در سودای گیشه به سخیفترین فرمولها رضایت داده و در نتیجه فرصت پرداخت به یک سوژه حساس اجتماعی را از بین برده است. شکست این فیلم نشان میدهد که اصرار بر تزریق ایدئولوژی به بهای نادیده گرفتن استانداردهای ساختاری سینمایی، نتیجهای جز یک محصول ضعیف و فراموششدنی نخواهد داشت.





